تاریخ انتشار: 25-10-1396, 12:22 کد خبر: 1959 نسخه چاپی: چاپ
به بهانه ایام عملیات کربلای 5 منتشر شد؛

امام گردان؛ روایت خاطراتی از روحانی شهید سردار محمدعلی ملک

آسمان انقلاب اسلامی ایران، ستاره های زیادی را به خود دیده است که فارغ از هرگونه لباس و مقام و جایگاه، در راه دفاع از دین و مملکت ، و به عشق حضرت امام و انقلاب، پای در رکاب گذاشته و با دشمن بعثی و حامیانش، به مبارزه پرداختند و جان شیرین شان را تقدیم نمودند.

به گزارش طوبی گلستان؛ یکی از این ستارگان، روحانی شهید سردار محمد علی ملک است؛ شهیدی که طلبه و روحانی بود، جانشین و فرمانده گردان حمزه از لشکر 25 کربلا بود؛ شهیدی که هم فرمانده گردان بود و هم امام گردان. روحانی شهید محمد علی ملک، عالِم عامِل بود. به آنچه می گفت، عمل می کرد و خود دوشادوش رزمندگان اسلام به مجاهدت پرداخت تا اینکه در 24 دی ماه 65 ، در عملیات کربلای 5 در شلمچه آسمانی شد.

« امام گردان » عنوان کتابی است که به بیان خاطرات و یادداشت های روحانی شهید محمد علی ملک پرداخته است. این کتاب توسط آقای رحیم مخدومی و به همت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان گلستان و ستاد کنگره بزرگداشت 4000 شهید استان منتشر شده است. به بهانه ایام عملیات کربلای 5 و شهادت روحانی شهید ملک، بخشی از خاطرات این شهید را مرور می کنیم.

تیر خلاص

یک بار که مجروح شده بود، از او خواستم چگونگی مجروحیتش را  بگوید. گفت: «در عملیات فتح المبین مجروح شدم. با تعدادی از مجروحین در سنگری دراز کشیده بودیم. دستور عقب نشینی صادر شد. ما با آن وضعیت نتوانستیم به عقب برویم و همان جا ماندیم. ساعتی بعد از عقب نشینی، عراقی ها سر رسیدند و یکی یکی به مجروحین تیر خلاص زدند. وقتی به من رسیدند، لوله کلاش را روی قلبم گذاشتند و شلیک کردند. تیر از بالای قلبم عبور کرد و من که خودم را به مردن زده بودم، بعد از شلیک تیر، بی هوش شدم. وقتی چشم باز کردم، دیدم در بیمارستان هستم.

از این که زنده بودم، تعجب کردم. گویا بعد از عقب نشینی، بچه ها دوباره عملیات می کنند و وقتی می بینند زنده هستم، مرا به عقب انتقال می دهند.

امام گردان، ص 176 ( به نقل از مفید اسماعیلی سراجی )         

golestanema1

آخرین زمزمه ی محمد   

صبح، قبل از عملیات، این طرف آب گرفتگی شلمچه در منطقه کربلای 5، به سنگر فرماندهی لشکر رفتیم. ضمن توجیه منطقه عملیات، از کنار آب گرفتگی، سوار قایق ها شدیم و با ارکان گردان برای شناسایی به منطقه مورد نظر رفتیم. آن طرف اب گرفتگی، سوار دو ماشین تویوتا شدیم.

آن قدر دشمن از دو طرف جاده ، داخل دریاچه ماهی آتش ریخت تا جاده خاکی کاملا گِل شد. جاده لغزنده شده بود تا جایی که ماشین تویوتا – که شهید ملک و دیگر دوستان داخل آن بودند – حدود صد متر مانده به خاک خودی، توقف کرد. به محض توقف، گلوله مستقیم تانک به تویوتا خورد و محمد علی به شدت مجروح شد.

یکی از برادران گیلانی به یک ماشین تویوتا دسترسی پیدا کرد و مجروحین را با سرعت تمام به انتهای دریاچه ماهی، جایی که نیروهای خودی در آن جا بودند، انتقال داد. در بین راه، آمبولانس هدف گلوله قرار گرفت و چپ کرد. محمد، با زمزمه یا حسین یا حسین به شهادت رسید.  

امام گردان، ص 183 ( به نقل از نور علی رمضان نژاد )

golestanema1

هشتاد سال دود چراغ خورده ام اما ...

در آن مدرسه( مدرسه آیت الله مرعشی نجفی در قم ) حدود سیصد چهارصد طلبه درس می خواندند. محمد کتاب های زیادی داشت. وقتی شهید شد، آن کتاب ها را به کتابخانه آیت الله مرعشی بردم و به ایشان گفتم:«حاج آقا! کتاب های محمد را خدمت شما آورده ام.»

ایشان گفتند:« مگر محمد درسش را رها کرده؟»

گفتم: نه! محمد شهید شده. سه ماه از شهادتش گذشته بود. گفتند:« چرا در این سه ماه به من خبر ندادید؟» و شروع کردند به گریه. گفتم:« حاج آقا! اگر می دانستم این قدر ناراحت می شوید، اصلا نمی آمدم.»

آیت الله مرعشی گفتند:« من برای بچه ی تو گریه نمی کنم. برای خودم گریه می کنم. هشتاد سال دود چراغ خورده ام، حالا بچه ی تو شهید می شود و من در رختخواب خواهم مُرد.    

امام گردان، ص 194 ( به نقل از حاج قنبر ملک؛ پدر شهید )

گرد آورنده: حجت الاسلام والمسلمین حسین الوند

انتهای پیام/

ارسال نظر
سوال امنيتی:
حاصل جمع پنج + پنج ؟ (به عدد) - برای تشخیص ربات از انسان
پاسخ:*