تاریخ انتشار: 3-11-1396, 07:39 کد خبر: 1994 نسخه چاپی: چاپ
نقد فيلم خفگی جیرانی

باز هم اصرار به ساخت فیلمی ضد زن این بار به نام خفگی !

باید به کارگردان فیم خفگی گفت: تکنیک و فرم و ساختار در فیلمت خوب، بود. ولی، در خفگی جیرانی، ضد زن بودن دوباره و خیانتی دوباره صورت می گیرد. آقای جیرانی، زن در ایران، قداست واژه ای چون مادر و همسرو ناموس را دارد و یک فیلمساز، چون خودش مادر، خواهر داشته، نمی تواند به همچنین اسطوره ای، اینگونه بنگرد.

به گزارش طوبی گلستان؛ مردی که به خیالش، زنش دیوانه شده، او را به تیمارستان می برد و تحت نظر پزشک خانوادگی قرار می دهد. دکوپاژ فیلم دیوانه وار است. پرستار بخش، وارد قصه می شود و قصه پردازی می کند.

محتو ا و مفهوم در فیلم:

دختر عمو، روی تخت تیمارستان و تحت نظر پزشک خانوادگی است. مسعود او را نسیم معرفی می کند. ناگهان سقف اتاق می ریزد و نمادی از شکستگی روابط زن و شوهر است. برق قطع می شود چون ژنراتور خراب است و نسیم از تاریکی می ترسد. نسیم وجود پرستار را حس می کند و چشمانش را باز میکند و از خاطراتش با مسعود می گوید. یکدفعه مسعود می آید و نسیم دوباره جیغ می کشد و ازصحرا می خواهد چند دقیقه هم، او را با مسعود تنها نگذارد، چون او را به خاطر ارث پدری می کشد و برای همین خودش را به دیوانگی زده است. و این اولین جرقه ی حس عمیق ،ضد زن بودن مسعود، از سوی نسیم  در فیلم است.

صحرا از نسیم می خواهد، مسعود باید بر این باور، که تو دیوانه هستی، بماند.

نمای های انگل از نسیم روی تخت و نمای وحشت انگیز لو انگل از مسعود، بالای سر نسیم؛ حس تعلیق سوء قصد جان نسیم را، با نگاه دیوانه وار مسعود، می دهد.

مسعود آدرس خانه صحرا را پیدا می کند ولی صحرا در را باز نمی کند و مسعود کادو را به زهره همسایه صحرا می دهد  و این، اولین، بوی خیانت در فیلم است. صحرا برای رد کردن مسعود، از زهره می خواهد که به عندلیب ، همسرش بگوید، دوستش را برای خواستگاری صحرا بفرستد. زهره به صحرا می گوید: دوست عندلیب رو می گویم زنرو طلاق می ده و یک هشتم مالش، زندگیتو زیرو رو می کنه و این زمزمه ی خیانتی دیگر در فیلم است.

در نمایی صحرا می گوید: بیمار بعلّت جیغ های عصبی ممنوع الملاقات شد. ولی مسعود می خواهد نسیم را ببیند و به نسیم می گوید: با من قهری؟نمی خواهی با من شعر بخونی؟

بارون میاد جرق جرق ، رو پشت بوم هاجر... بازی خوب نسیم در این صحنه نمایان است.

در نمای بعدی دکتر به مسعود می گوید: کتک زدن زنا تو خونه شما رسمه، و این جرقه ی دیگردیالوگ ضد زن، در فیلم  جیرانیست، البته، تا بماند جرقه های دیگر.

مسعود برای تبرئه کردن خود، به دروغ؛ موضوع خیانت نسیم را برای دکتر پیش می کشد و او را متّهم به، دیوانه ی ترس از خیانت؛ می کند.

در میزانسن و اورشولدری خاص، نسیم با صحرا صحبت می کند و از او می خواهد چهارشنبه شب که مسعود نیست، به خانه اش برود و وسایل شخصی اش را که در کیفی در اتاق است، برایش بیاورد.

صحنه بعدی، فضای صمیمی صحرا و دوستش زهره است که با هم درد و دل می کنند و صحرا به زهره می گوید: چگونه جوونیم را، پای دوست پیر و بو گندوی عندلیب؛ بگذارم. دوباره برق قطع می شود و صحرا می ترسد. و زهره می گوید اگر پدر و مادر پولدار داشتیم، چه می کردیم و عشق می کردیم، زندگی می کردیم. صحرا به زهره می گوید: می خواهم بروم دزدی.

صحرا به آپارتمان نسیم می رود و کیف را بر می دارد در نمای پر تعلیق خاص و اکسپرسیونیستی و نور کم و افکت خاص، برق میرود و از پله می افتد .مسعود از راه می رسد و صحرا می گوید از تاریکی می ترسم. در میزانسنی خاص مسعود ، دو سه چراغ اطراف صحرا می گذارد و چگونگی به دست آوردن کلید آپارتمان را از صحرا جویا می شود و به صحرا می گوید اصلاً اتفاقی نیفتاده و نترس. اتفاق برای من افتاده و من تو را پیدا کردم ! و خیانتی دوباره در فیلم ایجاد می گردد. صحرا کیف را به نسیم می  رساند و وانمود می کند، اصلاً اتفاقی بین او و مسعود نیفتاده است و باز هم جرقه ی خیانتی دیگر به نسیم. مسعود اینبار از صحرا می خواهد در گزارشش بنویسد، حال بیمار وخیم است، تا شرکت را نفروشد و از کشور خارج نشود، تا مسعود و منصور بیکار نشوند.

     

در نمای بعدی عندلیب به یکباره زهره را ترک می کند و به زهره و صحرا می گوید از فردا هردو باید بروید در خیابان، گدایی کنید و جرقه ی دیگر ضد زن بودن ،توسط عندلیب صورت می گیرد و صحرا اینبار، کار مسعود را تکرار کرده  و در لایف موتیفی، برای زهره چراغ می گذارد و دلداریش می دهد. و اینبار زهره به صحرا می گوید: تو خیلی شانس آوردی، عقد دائم، مرد جوون و خوشگل.این شانسو محکم نگهدار!

درآخر فیلم، نسیم ازتیمارستان فرار می کند و صحرا شهادت دروغ می دهد که نسیم اختلال سیکلوتایمی دارد و نمی تواند از کشور خارج شود. نسیم با وکیلش قرار می گذارد که کارهای خروج او را انجام دهد. در جاده برفی، صحرا نسیم را سوار ماشین می کند تا او را برساند ولی او، خوابش می برد و صحرا او را از ماشین بیرون می اندازد و اینبار مسعود سوار ماشین میشود و صحرا دنده عقب می گیرد و نسیم که روی زمین روی برف افتاده را زیر می گیرد و مسعود سیلی بر صورت صحرا می زند و می گوید: کسی را که تو کشتی، خیلی دوستش داشتم و صحرا به مسعود می گوید: اگر او را دوست داشتی، پس چرا؛ سراغ من اومدی؟ بعد مسعود می گوید: دیگه تموم شد ، تو زن منی، نمی زارم کسی بفهمه  و در سکانس پایانی مسعود و صحرا وارد ساختمان می شوند و صحرا وارد آسانسور می شود و مسعود از پله ها بالا می رود و برق آسانسور را قطع می کند و برق می رود و صحرا در آسانسور می ماند، اواز تاریکی می ترسد و مثلاً خفه می شود وبا پیدا شدن جدّی خفه شدن زن در آسانسور، راز جنایتی آشکار می شود و خلاصه به لحاظ جامعه شناسی، ضد زن بودن دوباره و خیانتی دوباره صورت می گیرد.

فرم و ساختار در فیلم:

  


دراپنینگ و مقدمه ی فیلم، دری باز می شود. مهتابی خراب سقف، که خاموش و روشن می شود، نور پردازی خاص و تونالیتی رنگ سایه روشن،  دکوپاژی دیوانه وار و به هم ریخته، باز شدن متوالی درها و تصویر صحرا، که با گریم خاص صورت، بر آینه نقش می بندد. طراحی صحنه خاص، تلفن زیمنس قدیمی مشکی و ساعت قدیمی رو دیوار و خانه ای متروکه. سکوت، حس سردی را، با برف پشت پنجره، بیشتر می کند. کنتراست موبایل دست شاکردوست و نوع طراحی قدیمی خانه و نور پردازی و فلش نور راهرو ، خبر از دیوانگی می دهد. قدم های خاص صحرا و نگاه توأم با ترسش حس دلهره و ترس و تعلیق را به همراه دارد. تصویر سیاه و سفید، فضای خاص اکسپرسیونیستی ،کنتراست و نورپردازی و طراحی صحنه ی تندو تیز و غلو آمیز،پرسپکتیو و راهرو های خالی و نقاشی دیوار کهنه و کثیف و پله ها، ما را یاد حال و هوای؛ فیلم مطب دکتر کالیگاری، می اندازد.

 

تحليل و بررسي فیلم:  

آقای جیرانی، حکایت کسی ، که لالایی بلده و چرا خوابش نمی بره!

چندی پیش گفته بودید: سینمای ایران در جهت منافع جمهوری اسلامی گام بر نمی دارد!

آیا محتوای فیلم شما در راستای منافع، آرمانها وسبک جمهوری اسلامی بود؟ آیا ضد زن بودن و در یک فیلم، سه زن را به خاک سیاه نشاندن، هنر شما؛ به صرف ایجاد سرگرمی، محسوب می گردد؟ خیانت، چند بار؛ در فیلمت وجود دارد؟ آقای کارگردان نباید به مخاطب احترام بیشتری، گذاشته می شد و به محتوا و مفهوم و فیلمنامه بیشتر پرداخته می شد، تا خیانت کمتری جلوی دوربین بیاید؟و اینقدر سیاه نمایی؛ برای جشنواره ای شدن، در فیلم؛ صورت نمی گرفت؟!!

باید به آقای کارگردان گفت:  تکنیک و فرم و ساختار در فیلمت خوب، بود. ولی، در خفگی جیرانی،  ضد زن بودن دوباره و خیانتی دوباره صورت می گیرد. آقای جیرانی، زن در ایران، قداست واژه ای چون مادر و همسرو ناموس را دارد و یک فیلمساز، چون خودش مادر، خواهر داشته، نمی تواند به همچنین اسطوره ای، اینگونه بنگرد. حتی اگر، هر فیلمی، دغدغه ی ذهنی هر فیلمساز، باشد. اگر به قول شما مردم سریال ستایش و خود ستایش را، می خواهند و به قصه اهمیت داده نمی شود. آیا شاکر دوست در فیلم شما ستایش است و نقصی درفیلمنامه ی شما، نیست؟ البتّه بماند، که نظارت بر فیلم و قصه ی مجوز ها هم مبحث دیگری است و حدیثی است مفصل از این مجمل !/طنین یاس

انتهای پیام/

ارسال نظر
سوال امنيتی:
حاصل جمع چهار + چهار؟ (به عدد) - برای تشخیص ربات از انسان
پاسخ:*