تاریخ انتشار: 11-10-1395, 09:51 تعداد بازدید: 117 کد خبر: 249 نسخه چاپی: چاپ

این دلار آخر مرا دق می دهد
کاسب بیچاره را دق میدهد

میبرد یغما دل بی مایه را
دوره گردِ ساده یِ همسایه را

میرود بالا و می اُفتد فشار
خوش به حال آدمِ سرمایه دار

خوش به حالِ مردمِ بالایِ شهر
با تورّم با نداری؛قهرِ قهرِ

بی خیالند از تمام اُفت و خیز
از عددهای کم و یک خورده ریز

حرفشان از این عددها رد شده
از دلار و نرخ بالا رد شده

فکرشان هردم تراوش میکند
در سیاست جایشان خوش میکند

فکر نان و فکر بنزین می کنند؟
فکر ویزاهای برلین می کنند...

نرخِ ارز و نانِ گندم مالِ ماست
خونِ دل خوردنْ،تورّم مالِ ماست

عده ای در هر شرایط سرخوشند
مایه دارند و گدا را میکُشند

هر چه پیش آید نیاید غصه شان
بس که باشد در فلانْ بانکِ فلان

کاغذ و خط و سندهاشان به نام
تا سفرهای اروپاشان به کام

*****
بی خیال این قصه از سر وا شده
گفته اند و گفته ایم اما شده....

 

پیام سیستم برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.